مجله اینترنتی اسرار نامه سبزوار

10 بهمن 1394   /   کد مطلب: 7588   /   بازدید: 1404   /   نظرات: 1

لغت نامه سبزواری (پ)

برای مطالعه سایر واژگان لهجه سبزواری هم اکنون روی اینجا کلیک کنید

پال پال (pal pal ) = جستجو وکاوش که معمولا در جای شلوغ انجام می گیرد

پاش (pash ) = ریخته شدن از، هم گسستن

پِتِخی (pettekhy )= موی ژولیده

پتک پیچ کردن [1] (...؟...) = پتک پارچه ای مثل شالگردن است که برای جلوگیر ازسرما به دورساق پا می پیچاندند و به آن پیتوه هم گویند. پیتک پیچ کردن هم به معنای پیچاندن پتک به دور ساق پاهاست.

پِخ خُو (pekhkhov)= به آدم نادان گفته می شود

پِرخَو(perkhav)= به انباری کوچکی در اتاق نشیمن که بوسیله پرده جدا می شد گفته می شود 

پِرننَه (perenna) =دیشب

پُرهلِه باش (porhelebash)= به آدم پر صدا یا به موضوعی شاخ وبرگ دادن گفته می شود

پِشِنگِ آو(peshenge ov)= قطره آب

پَل بِزو(pal bezoo)= بپر (فعل امری )

پلگره [1] (...؟...) نوعی گره زدن. یعنی طوری گره زده شود که بتوان ازحلقه آن ریسمانی راعبورداد.

سبزواری ها حلقه پیشنک هم گویند
 

پِلخ مو(pelekhmo)= نوعی فلاخن سنگ انداز که وسیله بازی کودکان محسوب می شد

پِلَشت (pelasht)= کثیف ،آلوده

پوتو(potto)= لاف زن

پیَر(piyar)= پدر،  بابا

پیر مَچَل (pir machal)= چروک شده، معمولا به میوه ای که رو به خشک شدن باشد وآب آن تبخیر شد ه باشد

پیش طُره (pishtorra)= لبه کلاه

پیک (pik)= پوک ، بیشتر به آجیل تو خالی گفته می شود. اما برای بعضی چیزهای پوک و توخالی شده دیگر نظیر استخوان ها نیز به کار برده می شود.

 

گرد آورنده :

ربابه معماری

فاطمه خرم پور

امید برومندی
 

دوستانی که تا کنون در تکمیل این فهرست با اسرارنامه همکاری کرده اند:

[1] : حسین قدرتی / 10 بهمن 94

[2] : 

 

 


نظر شما؟
نام:
ايميل:
وب:
عدد روبرو:


حسن خادمی | ايميل
0 مخالف 0 موافق
در زبان لری به پاشیدن آب بروی زمین پشنگه می گویند. پیک در زبان لری به همین معنی است یعنی پوک.
30 شهريور 1395 - ساعت 08:45



تبليغات