مجله اینترنتی اسرار نامه سبزوار

عمومی   /   11 بهمن 1396   /   کد مطلب: 18925   /   بازدید: 1644   /   نظرات: 0

یا علی جان تربت زهرا کجاست ؟؟؟

یا علی جان تربت زهرا کجاست
گفتن ونوشتن از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) کار آسانی نیست, ورود به این وادی جسارتی می طلبد که از هر کسی برنمی آید....
از این رو، مجله اینترنتی اسرارنامه این واقعه جان سوز را با اشاره به قسمتی از کتاب دکتر علی شریعتی، نظریه پرداز و نویسنده  سبزواری، به تمام خوانندگان عزیز تسلیت عرض می نماید.
 
گزیده ای از کتاب فاطمه، فاطمه است ... به قلم دکتر علی شریعتی را برای دوستداران حضرت فاطمه(س)...
اینک لحظه وداع با علی (ع) چه دشوار است اکنون علی باید در دنیا بماند تا سی سال دیگر!آرام وسبکبار بربستر خفت روبه قبله کرد و در انتظار ماند. لحظه ای گذشت ولحظاتی...ناگهان از خانه شیون برخاست.پلکهایش را فروبست وچشمهایش را به روی محبوبش که در انتظار بود  گشود وعلی تنها ماند با کودکانش. از علی خواسته بود تا اورا شب دفن کند. گورش را کسی نشناسد وچنین کرد. اما کسی نمی داند که چگونه؟ وهنوز نمیداند کجا؟در خانه اش ؟یا در بقیع ؟معلوم نیست.وکجای بقیع ؟معلوم نیست. آنچه معلوم است رنج علی است امشب برگور فاطمه...
مدینه در دهان شب فرورفته است. مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتگوی آرام علی دارد وعلی که سخت تنها مانده است هم در شهر هم در خانه. بی پیغمبر بی فاطمه...ساعت هاست...شب –خاموش وسنگین – زمزمه درد اورا گوش می دهد.
بقیع آرام وخوشبخت ومدینه بی وفا وبدبخت سکوت کرده اند. قبرهای بیدار وخانه های خفته می شنوند، نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی برمی آید از سرگور فاطمه به خانه خاموش پیغمبر می برد.برتو از من ودخترت که در جوارت فرود آمد وبه شتاب به تو پیوست.
سلام ای رسول خدا-از سرگذشت عزیز تو- ای رسول خدا شکیبایی من کاست، اما در پی سهمگینی فراق توو سختی مصیبت تو مرا اکنون جای شکیب هست.من تورا در شکافته گورت خواباندم ودر میانه حلقوم وسینه من جان دادی (ان لله وانا الیه راجعون) اما اندوه من ابدی ست واما شبم بی خواب تا آنگاه خدا خانه ای را که تو در آن  نشیمن داری برایم برگزیند برهردوی شما سلام . سلام وداع کننده ای که نه خشمگین است نه ملول. لحظه ای سکوت نمود خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از کلمات که ازعمق جانش کنده می شد، قطعه ای از هستی اش را از دست داده است. در مانده وبیچاره برجامانده است نمیدانست چه کند؟ بماند ؟یا باز گردد؟چگونه فاطمه را اینجا تنها بگذارد. چگونه تنها به خانه برگردد؟شهر با هزاران توطئه وخیانت وبی شرمی انتظار اورا میکشد. درد چندان سهمگین است که روح توانای اورا بیچاره کرده است...نمیتواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار میدهد ...
برود یا بماند؟؟احساس میکند که از هر دوکار عاجز است به فاطمه توضیح میدهد. اگر از پیش تو بروم نه از آن رواست که از ماندن نزد تو ملول گشته ام واگر همین جا ماندم نه از آن رواست که به وعده ای که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده ام.
آنگاه برخاست وبه خانه پیامبر روکرد گویی میخواست به او بگوید که این (ودیعه ی عزیزی )را که به من سپرده ای اکنون به سوی تو باز میگردانم. سخنش را بشنو ازاو بخواه ..به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید تا آنچه را که پس از تو دید یکایک برشمارد فاطمه این چنین زیست و این چنین مرد وپس از مرگش زندگی دیگری در تاریخ آغاز کرد. نمی دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ 
خواستم از بوسوئه تقلید کنم خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی از (مریم) سخن می گفت. گفت: هزار هفتصد سال است که همه سخنوان عالم درباره مریم داد سخن داده اند ...ومن خواستم با چنین شیوه ا ی از فاطمه بگویم.باز درماندم:
 
 خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است
 دیدم فاطمه نیست
 خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است
 دیدم که فاطمه نیست
 خواستم بگویم فاطمه همسر علی است
 دیدم که فاطمه نیست
 خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است
 باز دیدم که فاطمه نیست
 نه این ها همه هست واین همه فاطمه نیست.
 فاطمه، فاطمه است...
 
همچنین در ادامه به شعری از زنده یاد محمدرضا آغاسی می پردازیم تا این واقعه جان گداز را در بطن و روح شعر نیز بگنجانیم.
 
مه خورشید طلعت کیست؟ زهرا
چراغ شعله خلعت کیست ؟ زهرا
 
نمایان شد ز خط آتش و دود
که جرم فاطمه حب علی بود
 
پس از زهرا علی بی همزبان شد
اسیر امتی نامهربان شد
 
علی تنهاست در یک قوم گمراه
زبانش را که می فهمد به جز چاه
 
پس از او کیسه نان و رطب کو ؟
صدای ناله های نیمه شب کو ؟
 
خدایا کاش آن شب بی سحر بود
که تیغ ابن ملجم شعله ور بود
 
اذان گفتند و ما در خواب بودیم
علی تنها به مسجد رهسپر بود
 
در آن شب تا قمر در عقرب افتاد
  غم عالم به دوش زینب افتاد
 
فدک شد پایمال نانجیبان
علی لرزید و در تاب و تب افتاد
 
یقین دارم به جرم فتح خیبر
فدک در دست ال مرحب افتاد
 
 
کد:6430
 

نظر شما؟
نام:
ايميل:
وب:
عدد روبرو:


0 نظر در صف تاييد است.
• عملکرد اسرارنامه را چگونه ارزیابی می کنید؟








تبليغات